Second guy 

There is a stubborn second guy in my head.

He is like a little kid and he has the power to do every thing i can do. He is just not me.  

How is it possible that I  go library and all the way think about finishing a particular paper, and when I get there first thing my fingers do is to type in YouTube or twitter. This could not be me. 

Or when i think to my self that knackel cracking is stupid.  But he reachs to control, pushes my finger agains my chin and taaaghh there it is. I hear it and realize, it did not follow the normal decision making and execution order that I’m used to. 

Who is this guy? 

ارزش واقعی

داشتم دربارهدر رفت انرژی در ساختار بیتکوین فکر میکردم و اینکه این انرژی اگر نخواد هدر بره کجا باید بره که نماد ارزش واقعی باشه . اینطور بازگو کنم اگر به شما اجازه بدند که به جای طلا و الماس یه چیز با ارزش بذارید که همه مردم اون رو باارزش بدونن و برای بدست اوردنش تلاش کنن چی میذارید؟ فارغ از اینکه شدنی باشه
این سوال که واقعا چه چیزی رو معیار ارزشگذاری بگذاریم که خودش در ذات خودش ارزشمند باشه؟
بهش فکر کنید و بعد بقیه متن رو بخونید

دنبال معیار ارزشگذاری میگشتم و اولین چیزی که به ذهنم رسید کار نیک بود کار خوب مثلا فکرکن اگر من یک «خندوندن پیرمرد سر کوچه » تو جیبم داشته باشم و بشه باهاش یه بستنی بخرم
یاد ارزشگذاری اسلامی افتادم «ان اکرمکم عند الله اتقی کم» و یاد ماجرای ۶۹ تا ثوابی که سلام داره ودر مقابل یکدونه ثوابی که جوابش داره افتادم . این اولین نمونه ارزشگذاری عددی برای کار هست که من میشناسم. ولی خب اگر یه روزی بخوایم با استفاده از این اعداد معامله کنیم باید دنبال چیزی باشیم که بشه محاسبش کرد و بهش عدد داد . بشه روی کاغذ نوشتش و همیشه داشتش. مثلا یه شعر خوب رو اگر مال خودت بدونی و به صد نفر بگیش و هر نفر بابت لذتی که از شعر برده یک لایک بذاره زیر شعرت و بعد بتونی از این لایک ها استفاده کنی و معامله کنی. اینطوری ما موقع تولید ثروت به جای حروم کردن  وقتمون روی پیدا کردن یه تیکه فلز زرد براق تو کوه و کمر میشینیم شعر میگیم. احتمالا ادمایی که شعر های خیلی خوب دارن  و لایک زیاد با هم شریک میشن و کارتل شعر راه میندازن ادمای تازه کار رو پیدا میکنند استعداد رو کشف میکنند و ازش شعر میخوان. شاید به استثمار بکشند  شاید دوباره همه این شرایطی که برای بدست واوردن و نگه داری طلا داریم دوباره اتفاق بیفته اما.. .اینبار یه چیزی هست که ذاتا ارزشمنده…. شاید هم نه این شعر داره ارزشش رو از علاقه مردم میگیره بنابر این فرقی با اون طلا نداره . شعر یه مثال بود یه استعاره از تنها چیز ارزشمند این دنیا از نظر من تا کنون . فکر انسان. البته فکری که بشه روی کاغذ نوشت و بقیه ادم ها بتونن در موردش نظر بدن.

به اینجای افکارم که رسیدم فکر کردم : ممکنه این یه نتیجه منفی داشته باشه؟ کالا شدن فکر؟ یا نه پول شدن فکر؟ این باعث میشه که شما فکری رو بکنی که برای بقیه مهم به نظر بیاد شعری رو بگی که احتمال لایک/ثواب گرفتنش بیشتر باشه . ممکنه به سمت دنیای سراسر ریا بریم… ولی مگه الان نمیریم؟ ممکنه به سمت دنیایی بریم که زبان ها همه حذف بشن چون شما میخوای به زبانی صحبت کنی که بیشترین لایک رو میگیره بیشترین پول رو درمیاره… ولی مگه الان نمیریم؟ ممکنه به سمت دنیایی بریم که شما رفرنس هات به یه فرهنگه طوری حرف میزنی که همه توی یک فرهنگ غالب دنیا بیشتر میفهمند و بقیه فرهنگ ها رو به فراموشی میره ولی مگه الان این اتفاق در حال افتادن نیست؟

چه باید کرد؟

GQM یا روش سیستماتیک برای رسیدن به هدف

باید یه ابزار پیدا کنم یا بسازم که روش سیستماتیک برای رسیدن به هدف رو بشه با استفاده از اون انجام داد
I don’t believe you ca nod today’s job with yesterday’s method and be in business tomorrow.
-nelson Jackson

 

مانیفست سایفرپانک یا A Cypherpunk’s Manifesto

مانیفست سایفرپانک

در عصر ارتباطات حریم خصوصی برای جامعه باز یک نیاز است. حریم خصوصی محرمانه‌گی نیست. یک موضوع خصوصی چیزیست که فرد نمی‌خواهد همگان از آن با خبر باشند اما یک موضوع محرمانه چیزیست که فرد نمیخواهد هیچکس از آن مطلع شود. حریم خصوصی یک قدرت است. قدرت آشکار شدن به صورت انتخاب شده.
اگر دو طرف با هم به نوعی معاملاتی داشته باشند، هر دو از مراوداتشان خاطراتی خواهند داشت. هر کدام از طرفین میتواند در مورد این خاطرات حرف بزند; چطور ممکن است که از آن پیشگیری کرد؟ ممکن است بر ضد آن قانونگذاری شود اما «آزادی بیان» حتی از حریم خصوصی برای جامعه باز، نیاز مبرم‌تری است. ما در طلب آنیم که هیچ سخنی را محدود نکنیم.
حال که حریم خصوصی مطلوب ماست، باید اطمینان حاصل کنیم که در یک تراکنش هر طرف فقط از اطلاعاتی را دارد که برای انجام تراکنش به صورت مستقیم به آن نیاز است. از آنجا که درباره هر اطلاعاتی میتوان سخن گفت باید اطمینان داشته باشیم که تا جای ممکن اطلاعات کمی را فاش کنیم. در بیشتر موارد نیاز به هویت شخصی چشمگیر نیست. وقتی که در مغازه ای مجلی ای را میخرم و پول نقد را به صندوقدار میدهم نیازی نیست که هیچ‌کس بداند من کیستم. وقتی از خدمات دهنده رایانامه‌ام میخواهم که پیام‌ها را دریافت یا ارسال کند، خدمات دهنده نیازی ندارد که بداند هویت من چیست یا با چه کسانی صحبت میکنم و چه میگویم یا چه میشنوم. او فقط باید بداند که چطور پیام را به مقصد برساند و چقدر من به او هزینه خدمات بدهکارم. وقتی که هویت من توسط سازوکارهای ضمنی آشکار شود دیگر من حریم خصوصی ندارم. در اینجا نمیتوانم به صورت انتخاب شده آشکار سازی کنم، من همیشه خودم را آشکار کنم.
بنابر آنچه گفته شد، حریم خصوصی در یک جامعه باز نیازمند سامانه های تراکنش گمنامانه است. یک سامانه تراکنش گمنامانه یک سامانه تراکنش محرمانه نیست. یک سامانه تراکنش گمنامانه سامانه ای است که افراد توانایی میدهد که هویتشان را فقط و فقط وقتی که بخواهند آشکار کنند. این جوهره محرمانگی است.
حریم خصوصی در یک جامعه باز نیازمند رمزنگاری است. من اگر چیزی میگویم، میخواهم فقط توسط آنها که در نظر دارم شنیده شود. اگر محتوی حرف من در اختیار همگان است من حریم خصوصی ندارم. رمزنگاری خبر از میل به نگه‌داشتن حریم خصوصی میدهد، و اگر رمزگزاری ضعیف انجام شود نشان از رغبت کمتر به رعایت حریم خصوصی است. گذشته از این، در زمانی که گمنامی حالت پیشفرض است، برای اینکه امکان آشکار کردن هویت را به یک فرد بدهیم نیاز به امضای رمزنگاری داریم.
ما نمیتوانیم از دولت‌ها، بنگاه‌ها و سایر سازمان‌های بزرگ بی نام‌ و نشان انتظار داشته باشیم از روی لطف حریم خصوصی ما را به ما ببخشند. به نفع آنهاست که از ما بگویند و باید انتظار این را داشته باشیم که بگویند. جلوگیری کردن از سخن گفتن آنها و نشر اطلاعات توسط آنها جنگیدن با حقیقت اطلاعات است. اطلاعات نتنها میخواهد ازاد باشد بلکه اشتیاق و آرزوی آزادی دارد. اطلاعات گسترش میابد تا همه فضای قابل استفاده ذخیره سازی را پر کند. اطلاعات پسرعموی جوانتر و قوی‌تر شایعه اس. اطلاعات بادپاست. از شایعه چشمان بیشتری دارد، بیشتر میداند، و کمتر میفهمد.
اگر انتظار داریم حریم خصوصی داشته باشیم باید از آن دفاع کنیم. ما باید همراه شویم و سامانه هایی را بسازیم که امکان انجام تراکنش های گمنامانه را بدهند. برای قرنها مردمان از حریم خصوصی خودشان با نجوا و تاریکی و پاکت های نامه و درهای بسته و قاصد ها و اشارات رازگونه دفاع کرده اند. فنون گذشته امکان حریم خصوصی قوی را ایجاد نمیکرد اما تکنولوژی‌های الکترونیکی این اجازه را به ما میدهند.
ما «سایفرپانک‌ها» خودمان را وقف سامانه های گمنامانه کرده ایم. ما از حریم خصوصیمان با رمزنگاری، سامانه های ارسال گمنامانه رایانامه و امضاهای دیجیتال و پول الکترونیکی دفاع میکنیم.
سایفرپانک ها کد مینویسند. ما میدانیم که بلاخره کسی باید برای دفاع از حریم خصوصی نرم‌افزار بنویسد، و چون نمیشود حریم خصوصی داشت مگر برای همه، ما نرم افزار را خواهیم نوشت. ما کدهامان را منتشر خواهیم کرد تا یاران سایفرپانکمان با آن تمرین و بازی کنند. استفاده از کد ما برای همه کار‌های در همه جای دنیا جایز خواهد بود. برای اهمیت چندانی ندارد اگر شما نرم‌افزاری که ما مینویسیم را تایید نمی‌کنید. ما میدانیم که نرم‌افزار را نمیتوان از بین برد و یک سامانه بسیار گسترده شده را نمیتوان خاموش کرد.
سایفرپانک ها از وضع مقررات برای رمزگذاری بیزارند چرا که رمزگذاری یکی از اساسا یک عمل شخصیست. عمل رمزگذاری در واقع اطلاعات را از فضای عمومی خارج میکند. حتی قوانین ضد رمزگذاری تا مرزهای سیاسی ملل و قدرت اعمال خشونتشان وسعت می‌یابند. رمزگذاری ناگزیر در تمام جهان گسترده خواهد شد، و بدنبال آن سامانه های تراکنشهای گمنامانه ممکن خواهد شد.
برای اینکه حریم شخصی گسترده شود باید بخشی از یک قرارداد اجتماعی باشد. مردم باید همراه شوند واین سامانه ها را برای نفع عموم راه‌اندازی کنند. حریم شخصی یک فرد تا حوزه ای که یارانش با او همکاری میکنند گسترش خواهد یافت. ما سایفرپانک ها مشتاق سوال‌ها، نگرانی‌ها و امیدهای شماییم که ممکن است شما را درگیر مسئله کند تا مبادا ما خودمان را فریب دهیم. در هر حال ما به خاطر اینکه کسانی با اهداف ما مخالفت کنند راهمان را عوض نخواهیم کرد.
سایفرپانکها به صورت فعالانه در حال امن تر کردن شبکه ها برای حریم شخصی هستند. باشد که با شتاب با هم پیشرویم. به پیش!

اریک هیوز
بیستم فروردین ۱۳۷۲

بیت کوین یا پول دیجیتال یا پول رقمی و بلاک چین و زنجیره بستک و در کل ایا دنیا بدون پول ممکنه؟

 

پشت یک کوه یک روستا بود

توی این روستا چند نفر زندگی می‌کردن و همه پولاشون توی بانک بود
هر موقع دو نفر می‌خواستن معامله کنن.مثلا اقای کلاهی میخواست از خانم پاکدامن تخم‌مرغ بخره . با هم می‌رفتن بانک
اقای کلاهی پول از حسابش بر‌میداشت میداد به خانم پاکدامن و تخم‌مرغ رو میگرفت و خانم پاکدامن پول رو میذاشت توی بانک.

مردم اینجور دادوستد میکردن

یک روز خبر اومد که بانک اتیش گرفته و همه چیز خاکستر شده. هیچ پولی تو بانک نمونده و هیچکس نمیدونه صورت وضعیت پول ها چطور بوده…

مردم روستا دور هم جمع شدن و تصمیم گرفتن که
هر نفر یک سنگ برداره و پولی که خودش و بقیه اخرین بار تو بانک داشتن رو حکاکی کنه

چون شهر کوچیک بود و همه از میزان پول بقیه خبر داشتن این کار راحت بود
حالا یک سری سنگ داریم که رو همه‌ش نوشته هر کس چقدر پول داره و هر کدوم از این سنگا دست یک نفره
—-
از حالا به بعد هر کس میخواد معامله کنه این کار رو میکنند … روی سنگ های خودشون مینویسن و از بقیه هم میخوان روی سنگا بنویسن
اینطور میشه که
اقای کلاهی روی سنگش مینویسه
۲ تومن از کلاهی کم و به پاکدامن اضافه
پاکدامن هم همینو مینویسه و به بقیه هم میگن بنویسه
وقتی که روی نصف بیشتر سنگا نوشته شد همه دیگه میدونن که پاکدامن ۲ تومن بیشتر داره و کلاهی ۲ تومن کمتر و چون روی سنگشون نوشته بودن اول چقدر داشتن میتونن ببینن که هر کدوم واقعا چقدر پول دارن.
دیگه نیازی به بانک ندارن  فقط باید صبر کنند که نوشتن این معامله روی سنگا تمام بشه.

———

حالا که اینطور شده هیچکس نمیتونه از یکی دیگه پول بدزده چون باید بره پیش همه و همه رو قانع کنه اینو بنویسن روی سنگشون

هیچکس دیگه نمیتونه از زیر مالیات در بره .. چون نمیتونه معامله کنه و کسی نفهمه تا از زیر مالیات در بره…
دیگه هیچکس نمیتونه پول تقلبی چاپ کنه
دیگه اصلا کسی مسئول پول چاپ کردن نیس… بانک مرکزی وجود نداره سیاست های عجیب مثل چاپ پول بدون پشتوانه معنایی نداره.
بانکدار نمیتونه دیگه پول مردم رو بالا بکشه ، نمیتونه از روی پولی که نداره وام بده و ورشکسته بشه

——

بیت کوین اسم این پوله
فن آوری بلاک چین یا در فارسی زنجیره بستک (فارسی بلاک) اسم این سنگ ها و سامانه ارتباطیشونه
در این باره بیشتر خواهم نوشت

عالم بی عمل؟

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپیی برو کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

-سعدی

اینو خوندم و داشتم فکر میکردم که دارم کارشناسی ارشدم رو میگیرم ..
آموختم
اما ایا کردم ؟